در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

law violation

نقض قانون، سرپیچی از قانون، تخطی از قانون

lawfull a/

قانونی، مجاز، مشروع، طبق قانون، شرعی، تابع قانون، مطیق قانون

lawn

چمن، زمین چمن، چمن‌کاری

lawsuit

دعوی حقوقی، دادخواهی

lawyer

وکیل دادگستری، وکیل دعاوی، مشاور حقوقی، حقوق‌دان

lay v/

قراردادن، گذاشتن، چیدن، نصب کردن، کارگذاشتن، ساخن، اتفاق افتادن، آماده کردن، مهیا کردن، برپا کردن، پهن کردن، انداختن، گستردن، پوشاندن، فرش کردن، مطرح کردن

lay – by

پارکینگ کنار راه، توقفگاه موقت، بخش عریض‌شده راه برای توقف اضطراری، بخش گشاده‌شده آبراه که کشتی‌ها می‌توانند در آن عبور و مرور کنند یا پهلو بگیرند، خط فرعی راه‌آهن (برای توقف یا بارگیری واگن‌ها)*

layer

لایه، چینه، رج، رگ‌چین (بنایی)

laying

پهن کردن، گستراندن، کار گذاشتن، مستقر کردن، نصب کردن

laying (hot)

پخش گرم (پخش آسفالت به صورت گرم)

laying machine

ماشین پخش‌کننده، دستگاه پخش (آسفالت، بتن)

layoff

از کار بیکار کردن، بیرون کردن

layout

آرایش، طرح، وضع، نقشه اولیه، گستردگی، نحوه گستردگی، نظم، نظم و ترتیب، فضابندی، جانمایی

صفحه  262  از  556