در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

interval

فاصله، وقفه، پاره، ایست، مکث

interval (clearance)

فاصله زمانی تخلیه، زمان تخلیه (در چراغ‌های راهنمایی)

intervene

پیش آمدن، روی دادن، اتفاق افتادن، رخ دادن، مداخله کردن، دخالت کردن، پا درمیانی کردن، وساطت کردن، فاصله بودن (میان دو واقعه)

interview

مصاحبه، گفتگو، مصاحبه کردن

intracity bus

اتوبوس درون شهری، اتوبوس داخل شهری

intrados

درون قوس، زیر تاق، قوس داخلی تاق

introduce

عرضه کردن، آوردن، ارایه کردن، معمول کردن، رایج کردن، رواج دادن، مطرح کردن، تقدیم کردن، بردن (لایحه)، معرفی کردن، وارد کردن، گنجاندن، آغاز شدن

introduction

عرضه، ارایه، اشاعه، ترویج، تقدیم (لایحه به مجلس)، معرفی، مقدمه، پیش‌درآمد، پیشگفتار

intrusion

تجاوز، مزاحمت، دخول به زور، ورود بدون اجازه

صفحه  247  از  556