در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

internally

از درون، از داخل، در درون، در داخل

internationalize

بین‌المللی کردن، تحت نظارت بین‌المللی قرار دادن

interpolation

افزودن، الحاق، اضافات، قسمت الحاقی، میان‌یابی

interrupt

قطع کردن، پاره کردن، گسیختن، بریدن، متوقف کردن، دچار وقفه کردن، مانع شدن، سد کردن، مانع کار شدن، مزاحم شدن

interruption

قطع، پاره کردن، پاره شدن، توقف، وقفه، فاصله، مزاحمت

intersect

قطع کردن، یکدیگر را قطع کردن

intersection

قطع، تقاطع، محل تقاطع، محل تلاقی، نقطه تقاطع، فصل مشترک، مقطع، اشتراک

صفحه  246  از  556