در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

interest

علاقه، دلبستگی، کشش، جذبه، اهمیت، سود، نفع، منفعت، صرفه، مصلحت، بهره، نزول، توجه جلب کردن، علاقمند کردن، مربوط بودن، ارتباط داشتن

interface

فصل مشترک، سطح مشترک، وجه مشترک، واسطه، واسط، از طریق واسطه به هم متصل کردن، از طریق واسطه به هم متصل بودن

interfere

مداخله کردن، دخالت کردن، تداخل کردن، اختلال ایجاد کردن

interference

دخالت، تداخل، اختلال، پارازیت، تعارض، برخورد

intergreen matrix (stage)

ماتریس زمان‌های حداقل میان ابتدا و انتهای فازهای تداخلی (چراغ راهنمایی)

interior a/

داخلی، درونی، مرکزی، غیر مرزی، غیر ساحلی، داخل، درون، نواحی مرکزی، مناطق غیرمرزی، نواحی داخلی، نواحی غیر ساحلی، امور داخلی، مسایل داخلی

interlock

به هم وصل کردن، به هم اتصال کردن، به هم قفل کردن، به هم وصل شدن، به هم قفل شدن

intermediate

بینابینی، میانی، متوسط، حالت بینابینی، مرحله بینابینی، مرحله میانی، واسطه، رابط

internal

داخلی، درونی، باطنی، ذاتی، شخصی

« ۲۴۳  ۲۴۴  ۲۴۵ ۲۴۶ »
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۴۵ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰