در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

insurance

بیمه، پول بیمه، خسارت (بیمه)، حق بیمه، بیمه‌نامه، قرارداد بیمه، اقدام احتیاطی، عمل پیشگیرانه

insure v/

بیمه کردن، تضمین کردن، ضمانت کردن، اطمینان دادن، تأمین کردن

insured

بیمه‌گزار، بیمه‌شده

insurer

بیمه‌گر، بیمه‌کننده، تعهدکننده

integer

صحیح، درست، کامل، تمام، عدد صحیح

integral

لازم، مکمل، تمام، تام (مربوط به) عدد صحیح، انتگرال، انتگرالی، اصلی (قطعات و ...)

integrate

ادغام کردن، یکی کردن، تلفیق کردن، تکمیل کردن، کامل کردن، همگانی کردن، انتگرال گرفتن، همگانی شدن، ادغام شدن، یکی شدن، ملحق شدن

integrated

انسجام‌یافته، منسجم، هماهنگ، نظام‌یافته، یکپارچه، مجتمع

integration

ادغام، یکی‌سازی، تلفیق، الحاق، تکمیل، یکپارچگی، انسجام، انتگرال‌گیری

integraty

تمامیت، کامل، یکپارچگی، انسجام

intelligence

هوش، تیزهوشی، هوشمندی، ذکاوت، عقل، شعور، فهم، خبر، اطلاعات، اداره اطلاعات

intelligent

باهوش، تیزهوش، هوشمند، هوشمندانه، صاحب شعور

« ۲۴۱  ۲۴۲  ۲۴۳ ۲۴۴ »
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۴۳ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰