در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
information (road weather)
اطلاعات هواشناسی راه
information (road)
اطلاعات راه
information (safety – related)
اطلاعات مربوط به مسایل ایمنی، اطلاعرسانی پیرامون ایمنی
information (timetable)
اطلاعات جدول زمانی
information (tourist)
اطلاعات گردشگری، اطلاعات جهانگردی
information (traffic prediction)
اطلاعات مربوط به پیشبینی (وضعیت) ترافیک
information (traffic)
اطلاعات ترافیکی
information (up – to – date)
اطلاعات به روز، اطلاعات روزآمد
information board
تابلوی اطلاعرسانی
information board (electronic)
تابلوی اطلاعرسانی الکترونیکی
information board (tourist)
تابلوی اطلاعات گردشگری
information flow
جریان اطلاعات
information furniture
وسایل اطلاعرسانی
information point
محل ارایه اطلاعات
information point (tourist)
محل ارایه اطلاعات جهانگردی، محل اطلاعرسانی گردشگری
information processing
پردازش اطلاعات
information processing (advanced)
پردازش پیشرفته اطلاعات
information sign
تابلوی خبری، تابلوی اطلاعرسانی
information system
سیستم اطلاعات، سیستم اطلاعرسانی
information system (geographical)
سیستم اطلاعات جغرافیایی
information system (management)
سیستم اطلاعات مدیریتی
information system (on – board)
سیستم اطلاعات نصب شده (داخل وسیله نقلیه)
information system (road weather)
سیستم اطلاعات هواشناسی راه (RWIS)
information system (road)
سیستم اطلاعات راه
information technology
فناوری اطلاعات
informational
خبری، اطلاعاتی، (مربوط به) اطلاعرسانی، (مربوط به) خبررسانی
informational pedestrian sign
تابلوی اخباری عابر پیاده (به منظور اطلاعرسانی به عابر پیاده)
informative
آموزنده، آگاهیدهنده، روشنگر
informative note
یادداشت خبری، یادداشت اطلاعرسانی
informative sign
تابلوی اطلاعرسانی، تابلوی خبری
informatory board
تابلوی اطلاعرسانی
informatory sign
تابلوی خبری
infrared a/
فروسرخ، مادون قرمز
infrared detector
شناسگر مادون قرمز
infrared transmitter
فرستنده مادون قرمز
infrasound
فروصوت،مادون صوت
infrastructure
زیرساخت، زیربنا، شالوده، بنیاد، تأسیسات زیربنایی
infrastructure (road)
زیرساخت راه
infrastructure (transport)
زیرساخت حملونقل
infringe the law
تخطی از قانون، نقض قانون
infringe v/
تخطی کردن، زیرپا گذاشتن، نقض کردن، تجاوز کردن از، تعدی کردن
infringement
قانونشکنی، تجاوز، تعدی، تخطی، نقض
infringement (charging for an)
جریمه به دلیل قانونشکنی (تخطی از قانون)
infringement (notification of)
اخطار به قانونشکنی، ابلاغیه تخلف، گزارش تخلف
ingress
ورود، دخول، نفوذ، اجازه ورود، راه ورود، ورودی
ingress (water)
ورود آب، دخول آب، نفوذ آب
ingress of salts
رسوخ نمکها، نفوذ نمکها
ingress point
نقطه ورود
صفحه 239 از 556