در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

ineffective

بی‌تأثیر، بی‌نتیجه، بی‌اثر، بی‌حاصل، ناتوان، نالایق

ineffectively

بیهوده، بی‌هیچ اثری، بدون نتیجه

ineffectiveness

بی‌نتیجه بودن، بی‌اثر بودن، بی‌حاصلی، بیهودگی، ناتوانی، بی‌لیاقتی

inefficacy

بی‌تأثیری، بی‌اثری، بی‌‌فایدگی، مؤثر نبودن، عدم کفایت

inefficiency

ناکارآیی، بی‌کفایتی، عدم کارایی، بازدهی کم، بی‌ثمری، بی‌حاصلی

inequality

نابرابری، عدم تساوی، اختلاف، بی‌عدالتی، ناهمواری، پستی و بلندی

inertia

اینرسی، ماند، ماندگری، لختی

inexperience

بی‌تجربگی، خامی، ناپختگی، ناآزمودگی

inexperienced

بی‌تجربه، خام، ناپخته، ناآزموده

infiltrate

رد شدن، گذشتن، عبور کردن، نفوذ کردن، صاف شدن، راه یافتن، سوراخ کردن، عبور دادن، صاف کردن، از خود عبور دادن، از خود رد کردن

infiltration

عبور، گذشتن، رد شدن، نفوذ، تراوش، صاف شدن، گذراندن، رد کردن، صافی

infinite

بی‌کران، لایتناهی، بی‌پایان، نامحدود، بی‌حد و حصر، نامتناهی

infinite series

سری بی‌نهایت، سری نامحدود، سری نامتناهی

inflammable a/

قابل اشتعال، اشتعال‌پذیر، آتش‌گیر، آتش‌زا

inflect

خم کردن، تا کردن، کج کردن

inflow

جریان ورودی (آب و ...)، سرازیر شدن (به داخل)

inform v/

اطلاع دادن، مطلع کردن، باخبر کردن،‌ آگاه کردن، تحت تأثیر قرار دادن، اثر گذاشتن

information

اطلاعات، خبر، اطلاع، آگاهی، علم اطلاع‌رسانی، خبررسانی

صفحه  238  از  556