در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

indefinite

مبهم، نامشخص، نامعلوم، نامحدود، نامعین

indemnification

جبران خسارت، جبران زیان، پرداخت غرامت، پرداخت تاوان، بیمه، غرامت، خسارت، تاوان

indemnify v/

غرامت دادن، تاوان دادن، خسارت پرداختن، جبران کردن، بیمه کردن

indemnity

تضمین پرداخت خسارت، تعهد پرداخت غرامت، بیمه، پرداخت خسارت، پرداخت غرامت، جبران زیان، غرامت، خسارت، تاوان

indent

سفارش واردات، سفارش خارجی، سفارش، درخواست، (کالا) به خارج سفارش دادن، دندانه‌دار کردن، کنگره‌دار کردن، دندانه دندانه کردن

indentation

فرورفتگی، بریدگی، کنگره، دندانه

independent

بی‌نیاز، مستقل، آزاد، منفرد، بی‌طرف، خصوصی، غیر دولتی، مستقل از منابع دیگر

independent projects

پروژه‌های مستقل، طرح‌های مستقل، پروژه‌های خودکفا، پروژه‌های خودگردان

index

شاخص، نشانه، نماینده، شاخص‌گذاری، عقربه، فهرست (راهنما)، نمایه، تعدیل کردن، متعادل کردن، شاخص‌گذاری کردن، فهرست تهیه کردن، در فهرست آوردن، فهرست کردن

indexation

شاخص‌گذاری، شاخص‌بندی (اقتصاد)

indicate

اشاره کردن، نشان دادن، نمایاندن، نشانگر بودن، نشان‌دهنده بودن، دلالت داشتن، حاکی بودن، فهماندن، نشان دادن، ایجاب کردن، ضروری ساختن

indicated lane

خط عبوری مشخص‌شده، خط عبوری توصیه شده

indication

نشان، علامت، اثر، گواه، دلیل، اشاره، دلالت، خبر، اطلاع

indication signs

تابلوهای راهنمایی، تابلوهای اطلاع‌رسانی

indicator

درجه، عقربه (سرعت، فشار و ...)، راهنما (مشخص)، چراغ راهنما (در بریتانیا، اتومبیل)، تابلوی راهنما (راه‌آهن)، نشانه، علامت، شاخص، معرف

صفحه  236  از  556