indemnity تضمین پرداخت خسارت، تعهد پرداخت غرامت، بیمه، پرداخت خسارت، پرداخت غرامت، جبران زیان، غرامت، خسارت، تاوان
indent سفارش واردات، سفارش خارجی، سفارش، درخواست، (کالا) به خارج سفارش دادن، دندانهدار کردن، کنگرهدار کردن، دندانه دندانه کردن
index شاخص، نشانه، نماینده، شاخصگذاری، عقربه، فهرست (راهنما)، نمایه، تعدیل کردن، متعادل کردن، شاخصگذاری کردن، فهرست تهیه کردن، در فهرست آوردن، فهرست کردن
indicate اشاره کردن، نشان دادن، نمایاندن، نشانگر بودن، نشاندهنده بودن، دلالت داشتن، حاکی بودن، فهماندن، نشان دادن، ایجاب کردن، ضروری ساختن
indicator درجه، عقربه (سرعت، فشار و ...)، راهنما (مشخص)، چراغ راهنما (در بریتانیا، اتومبیل)، تابلوی راهنما (راهآهن)، نشانه، علامت، شاخص، معرف