در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

in transit

عبوری، در حال عبور، در حال حمل

inadequate

ناکافی، کم، نامناسب، فاقد صلاحیت، بی‌لیاقت

inbound a/

به طرف داخل، به طرف مرکز، درون‌سوی، رو به وطن، رو به خانه

inbound trip

سفر درون‌سوی، سفر به سمت داخل (منطقه)

incandescence

در اثر گدازش پر نور شدن، نور دادن در اثر حرارت، التهاب، فروزندگی، تابش

incentive

انگیزه، مشوق، محرک، دلیل

incidence

میزان وقوع، درصد وقوع، دامنه (بیماری و ...)، وقوع، تابش،‌ بار اصلی، فشار (مالیات)

incident

حادثه، رویداد، واقعه، پیشامد، اتفاق، برخورد، برتابش

incidental

همراهی کننده، همراه، جزیی، فرعی، اضافی (مخارج)، اتفاقی، پیش‌بینی نشده

inclination

میل، شیب، گرادیان، میزان تمایل

inclinometer

شیب‌سنج، تراز مغناطیسی (نقشه‌برداری)

incompatibility

ناسازگاری،‌ ناجوری، مغایرت، تضاد، تناقض

incompatible

ناسازگار، مغایر، در تضاد، ناجور

inconvenience

ناراحتی، گرفتاری، زحمت، دردسر، مشکل، اسباب زحمت شدن، باعث ناراحتی شدن، دردسر درست کردن

incorrect

نادرست، غلط، اشتباه، خطا، نامناسب

increase

افزایش، ازدیاد ترقی، رشد، گسترش، توسعه، فزونی یافتن، زیاد شدن، بالا رفتن، افزایش یافتن، ترقی کردن، رشد کردن، گسترش یافتن، توسعه یافتن، شدت یافتن، افزایش دادن، زیاد کردن، گسترش دادن، بزرگ کردن

increment

سود، بهره، منفعت، بازدهی، افزایش، ترقی، اضافه حقوق

صفحه  235  از  556