در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

imaginary

موهوم، خیالی، غیرواقعی، فرضی

imagination

قدرت تخیل، تخیل، واهمه، خیال، تصور، پندار، وهم

imagine

تصور کردن، مجسم کردن، خیال کردن، گمان کردن، فکر کردن، پنداشتن

imbalance

عدم تعادل، عدم توازن، عدم موازنه، نابرابری، شکاف

immersion

فرو رفتن در آب، زیر آب رفتن، غوطه‌وری، غرق شدن، مستغرق شدن، جذب شدن

immobile

ثابت، ساکن، بی‌حرکت، بی‌تحرک

immobility

سکون، ثابت بودن، بی‌حرکتی، بی‌تحرکی

immobilization

سکون، عدم تحرک، رکود، انتقال‌پذیری، ثابت کردن، ساکن کردن

immobilize

ثابت کردن، ساکن کردن، مانع حرکت شدن، مانع فعالیت شدن، مانع کار شدن، از تحرک انداختن، از گردش خارج کردن، به سرمایه ثابت تبدیل کردن

immovable

ثابت، غیرمنقول، تغییرناپذیر، تزلزل‌ناپذیر، راسخ، استوار، پایدار

impact

تصادف، تصادم، برخورد، اصابت، شدت تصادف، شدت برخورد، ضربه، تأثیر، اثر، فرو کردن، درهم فشردن

impair

تضعیف کردن، صدمه زدن، لطمه زدن، آسیب‌رساندن، کاهش دادن، تحلیل بردن، از کار انداختن، خراب کردن، ضعیف کردن (بنیایی، شنوایی)

impaired scenery

چشم‌انداز تخریب شده، دورنمای آسیب‌دیده

impairment

تضعیف، تحلیل رفتن، کاهش، صدمه، نقص، لطمه، آسیب، آسیب‌دیدگی

impedance

مقاومت ظاهری، مقاومت مرکب، امپدانس، پاگیری (برق)

impede

مانع شدن،‌ سد راه شدن، بازداشتن، جلوگیری کردن

impediment

مانع، سد راه، مشکل، اشکال، اختلال، ناقض قرارداد، نقص (گفتار و ...)

imperial

سلطنتی، شاهنشاهی، (مربوط به) پادشاهی، (مربوط به) امپراطوری، مجلل، باشکوه، شکوهمند، انگلیسی (اوزان، مقادیر)

imperial measure

اوزان و سنجش‌های قانونی کشورهای مشترک المنافع بریتانیا

imperial system [measure]

سیستم انگلیسی، نظام معیارهای سنجش کشورهای مشترک المنافع بریتانیا [واحدها]

impermeability

رسوخ‌ناپذیری، نفوذناپذیری، ناتراوایی

صفحه  233  از  556