immobilize ثابت کردن، ساکن کردن، مانع حرکت شدن، مانع فعالیت شدن، مانع کار شدن، از تحرک انداختن، از گردش خارج کردن، به سرمایه ثابت تبدیل کردن
impair تضعیف کردن، صدمه زدن، لطمه زدن، آسیبرساندن، کاهش دادن، تحلیل بردن، از کار انداختن، خراب کردن، ضعیف کردن (بنیایی، شنوایی)
imperial سلطنتی، شاهنشاهی، (مربوط به) پادشاهی، (مربوط به) امپراطوری، مجلل، باشکوه، شکوهمند، انگلیسی (اوزان، مقادیر)