در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

ignite

آتش‌زدن، مشتعل کردن، محترق ساختن، روشن کردن، آتش گرفتن، مشتعل شدن، محترق شدن

igniter

افزوگر، جرقه ‌زننده

illegal a/

غیرقانونی، غیر مجاز، خلاف قانون

illegally

به طور غیرقانونی، به طور غیرمجاز

illegible

ناخوانا، غیرقابل خواندن

illicit a/

غیرقانونی، غیرمجاز، خلاف قانون، ممنوع، قدغن

illness

بیماری، مریضی، ناخوشی، مرض

illuminance

روشنایی، نور، روشن‌سازی، چراغانی، توضیح، شرح، روشنگری، تنویر افکار

illuminate

روشن کردن، نورانی کردن، چراغانی کردن، روشن کردن (مسأله، موضوع)، وضوح بخشیدن، توضیح دادن، شرح دادن

illumination

روشنایی، روشنی، نور، روشن‌سازی، نورپردازی، چراغانی، توضیح، شرح، روشنگری، تنویر افکار

image

نقش، نگاره، شمایل، عکس، مجسمه، تندیس، کپی، مشابه، نسخه دوم، تصویر ذهنی، وجهه، نمونه، سمبل، مظهر، تصویر کشیدن، تصویر کردن، نقش کردن، مجسمه کردن، منعکس کردن، بازتابیدن

صفحه  232  از  556