در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

height gauge

نشانگر ارتفاعی، ابزار اندازه‌گیری ارتفاع

height of capillary rise

ارتفاع بالا رفتن ناشی از مویینگی، ارتفاع مکش مویین، ارتفاع آب در لوله مویین

heighten

بلندتر کردن، بلند کردن، بالا بردن، شدت بخشیدن، تشدید کردن، افزایش دادن، بالا بردن، بلندتر شدن، بلند شدن، بالا رفتن، شدت یافتن

helmet

کلاهک (شمع)، کلاه ایمنی، کاسکت، کلاه خود

help

کمک، یاری، مساعدت، چاره، علاج، خدمتکار، کارگر، کمک کردن، مساعدت کردن، فایده داشتن، سودمند بودن، جلوگیری کردن، چاره کردن، علاج کردن

help (ask for)

درخواست کمک، تقاضای امداد، کمک‌خواهی، امدادطلبی

herd

گله، رمه، چوپان، شبان، جمعیت، جماعت، توده مردم، عوام، جمع کردن، گردآوردن، راندن، بردن، جمع شدن، گرد آمدن (حیوانات، اشخاص)

hierarchical a/

ترتیبی، سلسله مراتبی، دارای سلسله مراتب، طبقه‌بندی شده، درجه‌بندی شده

hierarchy

سلسله مراتب، طبقات، مراتب، درجات، طبقه، مرتبه، سلسله، رشته

high

حاشیه‌نمای بلند

high (Lord)

رییس دیوان عالی انگلستان، رییس مجلس اعیان

high beam [USA]

نور بالا (چراغ‌های جلوی وسیله نقلیه) [اصطلاح آمریکایی]

high density

چگالی زیاد، تراکم زیاد، پرتراکم

high official

مقام عالی‌رتبه، کارمند عالی‌رتبه

صفحه  223  از  556