govern v/ حکومت کردن، حکمروایی کردن، فرمان راندن، اداره کردن، مهار کردن، مسلط شدن بر، کنترل کردن، در اختیار گرفتن، تحت تأثیر قرار دادن، نظارت کردن
grade درجه، رتبه، مرتبه، پایه، مقام، رده، طبقه (مصالح)، شیب، تراز، رقوم (زمین)، سطح نهایی (کارهای خاکی)، درجهبندی کردن، طبقهبندی کردن، مدرج کردن، به تدریج تغییر دادن، هموار کردن، صاف کردن، شیب را کم کردن