در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

goods vehicle

وسیله نقلیه (مخصوص) حمل بار، وسیله نقلیه باری

gore

لچکی، جلوآمدگی در جزیره، دماغه جزیره

govern v/

حکومت کردن، حکمروایی کردن، فرمان راندن، اداره کردن، مهار کردن، مسلط شدن بر، کنترل کردن، در اختیار گرفتن، تحت تأثیر قرار دادن، نظارت کردن

government

دولت، حکومت، اداره، نظام، هیأت، دولت، هیأت حاکمه

grade

درجه، رتبه، مرتبه، پایه، مقام، رده، طبقه (مصالح)، شیب، تراز، رقوم (زمین)، سطح نهایی (کارهای خاکی)، درجه‌بندی کردن، طبقه‌بندی کردن، مدرج کردن، به تدریج تغییر دادن، هموار کردن، صاف کردن، شیب را کم کردن

grade line

خط پروژه (کارهای خاکی)، خط تعیین شیب

graded a/

درجه‌بندی، دانه‌بندی شده

graded aggregate

سنگدانه دانه‌بندی شده، مصالح سنگی دانه‌بندی شده (بتن)

«‹ ۲۰۹  ۲۱۰  ۲۱۱ ۲۱۲ ›»
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۱۱ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰