glide فرود آزاد، فرود هواپیما بدون استفاده از نیروی موتور، سر خوردن، سریدن، لغزیدن، آسان رفتن، نرم رفتن، به نرمی حرکت کردن، پرواز کردن بدون نیروی موتور، با موتور خاموش پرواز کردن
global جهانی، بینالمللی، جهانگیر، عالمگیر، همهجانبه، کلی، کامل، فراگیر، سرتاسری، عام، کروی، گِرد، گویشکل
go نیرو، انرژی، قوت، تحرک، جنبو جوش، حرکت، تلاش، سعی، ماجرا، پیشامد، اوضاع، رفتن، روانه شدن، رهسپار شدن، قرارگرفتن، جا گرفتن، امتداد یافتن، امتداد پیدا کردن، گردیدن، کار کردن، به حرکت در آمدن، راه افتاده، به سر بردن، روزگار گذراندن، پیش رفتن، لغو شدن (قانون)، پریدن، سوختن ...