در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

glaze

لعاب، صیقل، پوسته، لایه نازک یخ، شیشه انداختن، شیشه کردن، لعابی کردن، برق انداختن

glazing

شیشه‌کاری، شیشه‌بری

glide

فرود آزاد، فرود هواپیما بدون استفاده از نیروی موتور، سر خوردن، سریدن، لغزیدن، آسان رفتن، نرم رفتن، به نرمی حرکت کردن، پرواز کردن بدون نیروی موتور، با موتور خاموش پرواز کردن

glider

هواپیمای بی‌موتور، گلایدر

global

جهانی، بین‌المللی، جهانگیر، عالمگیر، همه‌جانبه، کلی، کامل، فراگیر، سرتاسری، عام، کروی، گِرد، گوی‌شکل

globe

کُره، گوی، ظرف کُروی، تُنگ، حباب (چراغ)، کره جغرافی

glossary

واژه‌نامه، اصطلاح‌نامه، فهرست اصطلاحات

glossy

براق، برق انداخته، صیقلی، روغنی

glue

چسب، سریش، چسباندن، به هم چسباندن

go

نیرو، انرژی، قوت، تحرک، جنب‌و جوش، حرکت، تلاش، سعی، ماجرا، پیشامد، اوضاع، رفتن، روانه شدن، رهسپار شدن، قرارگرفتن، جا گرفتن، امتداد یافتن، امتداد پیدا کردن، گردیدن، کار کردن، به حرکت در آمدن، راه افتاده، به سر بردن، روزگار گذراندن، پیش رفتن، لغو شدن (قانون)، پریدن، سوختن ...

go abroad

به خارج سفر کردن، به برون مرز رفتن

goal

نقطه پایان، مقصد، هدف، مقصود

goniometer

زاویه‌سنج (نقشه‌برداری)، نقاله، گوشه‌سنج

goods

کالا، اجناس، کالاها، اموال، دارایی، بار (در بریتانیا)

«‹ ۲۰۸  ۲۰۹  ۲۱۰ ۲۱۱ ›»
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۱۰ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰