gage اندازه، درجه، مقیاس، اشل، پیمانه، قطر، ضخامت، عرض، مقیاس، معیار، وسیله اندازهگیری، حد، وسعت، مقدار، میزان، ظرفیت، عیار شمشه (بنایی)، فاصله دو ریل (راهآهن)، مدرج کردن، اندازه گرفتن، تخمین زدن، برآورده کردن
gain سود، منفعت، بهره، نفع، صرفه، استفاده، فایده، حاصل، افزایش، ازدیاد، کسب، تحصیل، دستیابی، ترقی، پیشرفت، به دست آوردن، کسب کردن، حاصل کردن، افزودن، زیاد کردن، اضافه کردن، جلو افتادن، پیشرفت کردن، بهتر شدن، بهبود یافتن
game بازی، مسابقه، حیله، ترفند، حیوان (مناسب شکار)، ماهی (برای صید)، گوشت شکار، وابسته به شکار، شکاری، بازی کردن
gap شکاف، سوراخ، درز، روزن، رخنه، خلأ، جای خالی، وقفه، سکوت، اختلاف، فاصله (معمولاً بین دو وسیله نقلیه)