در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

fringe area

منطقه جانبی، منطقه حاشیه‌ای

front

جبهه، نمای پیشین، نما (معماری)، جلو، قسمت جلو، صف اول، صف جلو، کنار دریا، ساحل، سرپوش، نقاب، پوشش، حوزه، زمینه، جبهه (هوا)، مشرف بودن، نماسازی کردن

front belt

کمربند صندلی جلو (وسیله نقلیه)

frontage

بر، کناره (ملک یا ساختمان)، حریم (ساختمان، رود، دریاچه و ...)

frontal

از جلو، مستقیم، جلویی، پیشین، نما، روکار

frontier

مرز، سرحد، ناحیه مرزی، ناحیه سرحدی، مرزی، سرحدی

frost

سرمای زیر صفر، یخبندان، برفک، شبنم، سردی، خشکی، با برفک پوشاندن، باعث برفک زدن شدن

frost (white)

یخبندان سفید، برفک سفید، یخبست سفید

frost heave

تورم ناشی از یخبندان، تورم در اثر یخ‌زدگی (خاک)

صفحه  202  از  556