flood سیل، سیلاب، مَد، طغیان، زیر سیل بردن، زیر آب بردن، غرق کردن، سیل گرفتن، سیل زدن، طغیان کردن (رودخانه)، هجوم آوردن، خفه کردن (کاربراتور اتومبیل)
floor کف اتاق، کف، طبقه، اشکوب، قعر، ته، تالار، صحن، اعضای مجلس، حضار، حداقل، پایینترین حد، فرش کردن، کف را درست کردن
flow جریان (رود، آب، ترافیک، اطلاعات و ...)، گردش (خون، جریان برق)، روانی (بتن، ملات، رنگ)، جاری شدن، جریان یافتن، سرازیر شدن، روان شدن، گردش کردن، گشتن، حرکت کردن، ادامه یافتن، منتج شدن، ناشی شدن، سرچشمه گرفتن، جوشیدن