flag پرچم، بیرق، علم، پرچم نصب کردن، پرچم زدن، با پرچم آراستن، با حرکت پرچم نگهداشتن (قطار، اتومبیل و ...)
flame شعله، زبانه (آتش)، پرتو، شعاع (نور)، مشتعل بودن، شعلهور بودن، مشتعل شدن، شعله کشیدن، آتش گرفتن، شعله زدن، زبانه کشیدن
flap ضربه، برخورد، لبه، زبانه، بال (میز)، باله، فلپ، (هواپیما)، تکان دادن، جنباندن، زدن، کوبیدن، به هم زدن
flare شعلهکشی، زبانهکشی، شعله، زبانه، مشعل، چراغ، نورافکن، شعله کشیدن، زبانه کشیدن، شیپوری کردن، قیفی کردن، شیپوری شدن، پهن شدن، قیفی شدن
flash برق، تلألو، درخشش، نور، روشنایی، جرقه، برق زدن، درخشیدن، نور ساطع کردن، چشمک زدن، ناگهان ظاهر شدن، تاباندن، نور انداختن، چراغ انداختن، با چراغ علامت دادن، متوجه کردن