در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

fixing

گیرداری، تثبیت، کارگذاری، محکم کردن، بست، اتصال‌دهنده

flag

پرچم، بیرق، علم، پرچم نصب کردن، پرچم زدن، با پرچم آراستن، با حرکت پرچم نگه‌داشتن (قطار، اتومبیل و ...)

flagging

با پرچم علامت دادن (به اتومبیل و ...)، با حرکت دست متوقف کردن

flagstone

تخته سنگ، سنگ تخت، سنگ‌فرش

flame

شعله، زبانه (آتش)، پرتو، شعاع (نور)، مشتعل بودن، شعله‌ور بودن، مشتعل شدن، شعله کشیدن، آتش گرفتن، شعله زدن، زبانه کشیدن

flame scouring

پرداخت شعله‌ای، پرداخت سطح با شعله

flammable a/

قابل احتراق، قابل اشتعال، اشتعال‌پذیر

flap

ضربه، برخورد، لبه، زبانه، بال (میز)، باله، فلپ، (هواپیما)، تکان دادن، جنباندن، زدن، کوبیدن، به هم زدن

flare

شعله‌کشی، زبانه‌کشی، شعله، زبانه، مشعل، چراغ، نورافکن، شعله کشیدن، زبانه کشیدن، شیپوری کردن، قیفی کردن، شیپوری شدن، پهن شدن، قیفی شدن

flash

برق، تلألو، درخشش، نور، روشنایی، جرقه، برق زدن، درخشیدن، نور ساطع کردن، چشمک زدن، ناگهان ظاهر شدن، تاباندن، نور انداختن، چراغ انداختن، با چراغ علامت دادن، متوجه کردن

flash set

گیرش سریع، گیرش آنی (سیمان، بتن)

flasher

فلاشر، چراغ چشمک‌زن، چراغ راهنما

flashing

چشمک‌زن، درزپوش، درزگیر

«‹ ۱۹۱  ۱۹۲  ۱۹۳ ۱۹۴ ›»
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۹۳ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰