در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

firm

سفت، سخت، محکم، پایدار، استوار، راسخ، جدی، مصمم، باثبات، قابل اطمینان، قطعی، شرکت، مؤسسه تجاری، تجارتخانه، بنگاه تجاری، سفت کردن، محکم کردن، قطعی کردن، قطعیت بخشیدن، استحکام بخشیدن، سفت شدن، محکم شدن، دوباره رونق گرفتن

first

اول، نخست، یکم، اولین، نخستین، یکمین، پیش از همه، اولین‌بار، نخستین‌بار، آغاز، ابتدا، اول، رتبه اول، مقام اول، درجه ممتاز، دنده یک

first class

درجه یک (در قطار، هواپیما و ...)، پست پیشتاز، ممتاز، عالی

first draft

طرح مقدماتی، پیش‌نویس اولیه

fission

شکافت (هسته‌ای)، شکستن، ترک خوردن

fit

مناسب، خوب، شایسته، لایق، صالح، درست، پسندیده، صحیح، تناسب، متناسب، قالب بودن، اندازه بودن، مناسب بودن، خوب بودن، متناسب بودن با، جور بودن با، تطبیق کردن با، نصب کردن، کار گذاشتن، سوار کردن، آماده کردن، مجهز کردن

fitness

تناسب، لیاقت، شایستگی، صلاحیت، قابلیت، سلامت، تندرستی، صحت

fitting

شایسته، سزاوار، مناسب، درخور، بجا

fittings

قطعات، لوازم، وسایل، اسباب، ابزار، اتصالات (لوله‌کشی)، وسایل منزل

fix

مخمصه، تنگنا، تعیین جا، نقطه‌یابی کردن (دریانوردی)، موقعیت، جا، نقطه (هواپیمایی، دریانوردی و ...)، کار گذاشتن، نصب کردن، قرار دادن، مستقر کردن، ثابت کردن، محکم کردن، معطوف کردن(توجه)، متوجه کردن، متمرکز کردن، به خود جلب کردن، معین کردن، مشخص کردن (قیمت، تاریخ، حدود و ...)، ترتیب ...

fixative

ماده ثبوت، ماده ثابت‌کننده، پایدارساز، فیکساتور

fixed

ثابت، معین، مشخص، قطعی، محرز، محکم، ثابت، گیردار، نصب شده، کار گذاشته شده

fixed cost

هزینه ثابت، قیمت تمام شده ثابت

fixed site

کارگاه دایمی، کارگاه ثابت

fixed – moment

لنگر گیرداری، لنگر انتهایی گیردار، گشتاور انتهای گیردار

صفحه  192  از  556