file پرونده، پوشه، فایل، برگهدان، فیشیه، قفسه (پرونده)، سابقه، صف، ردیف، قطار، بایگانی کردن، در پرونده گذاشتن، تشکیل پرونده دادن، به صف کردن، به خط کردن، به ردیف کردن
file (master) مجموعهای از سوابق مرتبط به یکی از موضوعات اصلی یک سیستم اطلاعاتی (مانند مشتریان، کارمندان و ...)
fill خاکریز، خاکریزی، مقدار کافی، به قدر کفایت، پر کردن، اشغال کردن (پُست)، به عهده گرفتن، انجام وظیفه کردن، منصوب کردن، به کار گماردن، پاسخ گفتن، برآوردن، رفع کردن