در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

fast

سریع، تند تیز، (شیب)، تندرو، سریع‌السیر، محکم، سخت، قرص، استوار، پابرجا

fastback

اتومبیل فاقد صندوق عقب، هاچ‌بک

fasten v/

محکم کردن، سفت کردن، بستن، سفت بستن، چسباندن، محکم شدن، سفت شدن، چسبیدن

fastening

چفت، بست، قلاب، بند، طناب، بستن، سفت کردن، محکم کردن، طرز بستن

fatal a/

کشنده، مهلک، وخیم، بسیار بد، مخرب، ویرانگر، نابودکننده، شوم، نحس، مقدّر، محتوم، گریزناپذیر، سرنوشت‌ساز

fatal accident

تصادف منجربه مرگ، تصادف منجر به فوت، تصادف فوتی

fatality

تلفات، مرگ‌ومیر، بلا، مصیبت، فاجعه، مرگ، هلاکت، تقدیر، قضا و قدر، سرنوشت

fatigue

خستگی، کوفتگی، کار شاق، زحمت

fault

گسل، گسله (زمین‌شناسی)، نقص، عیب، تقصیر، گناه، قصور، کوتاهی، اشتباه، خطا، عیب‌گرفتن، ایراد گرفتن، سرزنش کردن

fault reporting

گزارش دادن خطا، گزارش کردن نقص، گزارش دادن خرابی

faulting

گسلش (زمین‌شناسی)، گسیختگی قائم

faulting (slab)

جایجایی دال در امتداد درزها، گسلش دال

faulty

معیوب، خراب (دستگاه)، (کار) ناقص، غلط، نادرست، پر از غلط، پر از اشتباه

fauna

جانوران (خاص یک منطقه یا یک دوره)

fax

فکس، دورنگار، نمابر، فکس کردن، با دورنگار فرستادن

fear

ترس، وحشت، هراس، بیم، رعب، واهمه، خوف، خطر، امکان

feasibility

امکان‌سنجی، امکان‌پذیری، محتمل‌بودن، معقول بودن

feature

مشخصه، ویژگی، خصوصیت، خصیصه، صورت، چهره، بخش اصلی، موضوع عمده، مقاله اصلی، مطلب اصلی

صفحه  187  از  556