در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

experience

تجربه، مهارت، پختگی، کارآزمودگی، تجربه کردن، متحمل شدن، روبرو شدن

experienced

باتجربه، کارآزموده، مجرب، پخته، خبره، کارکشته

experiment

آزمایش، تجربه، آزمایش کردن، آزمودن

expert

متخصص، کارشناس، اهل فن، خبره، استاد، ماهر، باتجربه، کارشناسانه، تخصصی

expert study

مطالعه کارشناسی، بررسی کارشناسی

expiration

انقضا، اتمام، خاتمه، انقضای مدت، سرآمدن اعتبار، سپری شدن موعد

expiry

انقضا، اتمام، خاتمه، سپری شدن، انقضای مدت، سرآمدن اعتبار، سپری شدن موعد

exploratory

اکتشافی، تحقیقی، آزمایشی، مقدماتی

explosion

انفجار، صدای انفجار، فوران، غلیان، طغیان، افزایش ناگهانی، رشد ناگهانی

explosive

منفجره، قابل انفجار، انفجاری، شدید، حاد

export

صادرات، صدور، صادراتی، کالای صادراتی، صادر کردن، به خارج صادر کردن، به خارج ارسال کردن

exportation

صدور، صادرات، کالای صادراتی

expose

در معرض دید قرار دادن، نشان دادن، آشکار کردن، بی‌حفاظ گذاشتن، در معرض خطر قرار دادن، به خطر انداختن، عرضه کردن، فاش کردن، علنی کردن

صفحه  182  از  556