estate a/ ملک، زمین، دارایی، اموال، مایملک، طبقه سیاسی، گروه اجتماعی، شرایط، وضع، وضعیت، مرتبه، رتبه، مقام، شهرک
estimate برآورد، تخمین، ارزیابی، قضاوت، داوری، نظر، برآورد کردن، تخمین زدن، ارزیابی کردن، حساب کردن، نتیجه گرفتن
evaluate v/ ارزیابی کردن، برآورد کردن، تخمین زدن، سنجیدن، ارزشیابی کردن، ارزشگذاری کردن، قیمت گذاشتن
even مسطح، صاف، تراز، هموار، منظم، یکنواخت، برابری، مساوی، یکسان، همتراز، زوج (عدد)، آرام، ملایم، معتدل