در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

enforce

به اجرا درآوردن، عملی کردن (تصمیم، سیاست و ...)، به موقع اجرا گذاشتن (قانون)، تحمیل کردن، قوت بخشیدن، تقویت کردن

engage

استخدام کردن، به خدمت گرفتن، به کار گرفتن، اجاره کردن، کرایه دادن، تعهد کردن، به گردن گرفتن، جلب کردن، معطوف کردن، جا انداختن، جا زدن، جا کردن (دنده)

engagement

تعهد، قول، التزام، قرار، وعده، استخدام، شغل، کار، جا رفتن، جا انداختن (دنده)

engine

موتور، لوکوموتیو

engine braking

کاهش دور موتور با گرفتن کلاچ در دنده سبک (بالا)

engine shed

انبار تعمیر و نگهداری لوکوموتیوها

engineer

مهندس، مسؤول موتورخانه، لوکوموتیوران، طراحی کردن، ساختن، اجرا کردن، پیاده‌ کردن، مهندسی کردن، کارهای مهندسی کردن

صفحه  172  از  556