enforce به اجرا درآوردن، عملی کردن (تصمیم، سیاست و ...)، به موقع اجرا گذاشتن (قانون)، تحمیل کردن، قوت بخشیدن، تقویت کردن
engage استخدام کردن، به خدمت گرفتن، به کار گرفتن، اجاره کردن، کرایه دادن، تعهد کردن، به گردن گرفتن، جلب کردن، معطوف کردن، جا انداختن، جا زدن، جا کردن (دنده)
engineer مهندس، مسؤول موتورخانه، لوکوموتیوران، طراحی کردن، ساختن، اجرا کردن، پیاده کردن، مهندسی کردن، کارهای مهندسی کردن