در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

emit

بیرون دادن، خارج کردن، بیرون ریختن، پراکندن، صادر کردن، ساطع کردن، فرستادن، پخش کردن، منتشر کردن

emitter

پخش‌کننده، ساطع‌کننده، فرستنده

empirical a/

تجربی، مبتنی بر تجربه، مشاهده‌ای

employee

کارمند، حقوق‌بگیر، مستخدم

employee tax

مالیات حقوق (مالیات بر حقوق کارمندان)

employment

استخدام، اشتغال، کار، شغل، پیشه، حرفه

empty

خالی، تهی، بی‌سکنه (شهر)، بی‌اساس، بی‌پایه، بی‌معنی، خالی کردن، تهی کردن، تخلیه کردن، خارج کردن، بیرون ریختن

emulsifier

امولسیون‌ساز، مایه امولسیون

emulsify

معلق کردن، امولسیونه کردن، دوغاب کردن

enact [a decree] v/

وضع کردن، مقرر داشتن، حکم کردن، تصویب کردن، به تصویب رساندن [قانون]

enactment

وضع (قانون)، قانون‌گذاری، قانون، حکم

enamel

لعاب، مینا، لعابی، لعاب دادن، میناکاری کردن

enclose

محصور کردن، حصار کشیدن، احاطه کردن، فرا گرفتن، در برگرفتن

صفحه  170  از  556