در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

duty [tax]

حق گمرکی، حقوق گمرکی، مالیات، عوارض

dwelling

محل سکونت، محل اقامت، مسکن، منزل

dye

رنگ، رنگینه، رنگ‌ کردن، رنگ دادن

dyname

دینام (وسیله‌ای که نیروی مکانیکی را به نیروی الکتریکی تبدیل می‌کند.) مولد*

dynamic a/

پویا، دینامیک، فعال، پرتحرک، پرجنب‌وجوش، پویایی، تحرک، نیرو

dynamics

علم دینامیک، پویش‌شناسی، تحرک، فعالیت، جنب‌وجوش، پویایی

dynamite

دینامیت، باعث جر و بحث، مایه جار و جنجال

dynamiting

با دینامیت منفجر کردن، دینامیت‌گذاری کردن

early

به موقع، به هنگام، سروقت، سریع، زود، زودرس، پیش از موقع، کهن، قدیمی، اولیه، نخستین، آغازین، اوایل، ابتدا

earner

نان‌آور، کار درآمدزا، کار پردرآمد

earnings

درآمد، عواید، عایدی، منافع، سود

صفحه  163  از  556