در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

distribute

توزیع کردن، پخش کردن، تقسیم کردن، رساندن، پراکندن، طبقه‌بندی کردن، دسته‌بندی کردن

district

بخش، ناحیه، حوزه، منطقه

district (rual)

ناحیه برون‌شهری، منطقه برون‌شهری، ناحیه روستایی، بخش روستایی

district (urban)

ناحیه شهری، بخش شهری، حوزه شهری، منطقه شهری

disturbance

اختلال،‌ آشفتگی، اغتشاش، ناآرامی، مزاحمت، به هم‌ریختگی، مایه پریشانی، مایه بی‌نظمی

disused

متروک (ساختمان)‌، ازکار افتاده (دستگاه)

disutility

بی‌فایدگی، بی‌مصرفی، زیان‌آوری، عدم مطلوبیت

صفحه  154  از  556