در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
disputed claim department
دایره حل اختلاف
disrupt
مختل کردن، وقفه ایجاد کردن، درهم ریختن، آشفتن
disrupt traffic [road works] lv/
مختل شدن (جریان) ترافیک [عملیاتراهسازی]
disruption
ایجاد شکاف، وقفه، قطع، برهم زدن، بینظمی، اختلال، آشوب
disruption (traffic) [by road works]
اختلال ترافیک [به دلیل عملیات راهسازی]
dissatisfaction
نارضایتی، عدم رضایت، ناخرسندی، ناخشنودی
dissemination
پخش، انتشار، اشاعه، پراکندن
dissemination of information
انتشار اطلاعات
dissolution
حل، فروپاشی، تلاشی، زوال، فسخ (قرارداد)، اختتام، ختم (جلسه)، قطع (رابطه)
dissolved oxygen
اکسیژن محلول
dissymmetry
عدم تناسب، عدم تقارن، عدم توازن
distance
فاصله، مسافت، دوری، بُعد، مدت (زمان)، فاصله انداختن، فاصله گرفتن
distance (braking)
مسافت ترمزگیری، مسافت ترمز
distance (commuting)
فاصله بین محل کار و محل زندگی، مسافت سفر رفتوبرگشتی
distance (overtaking sight)
مسافت دید سبقت، فاصله دید سبقتگیری
distance (overtaking)
مسافت سبقتگیری، فاصله سبقتگیری
distance (passing sight) [USA]
فاصله دید سبقت [اصطلاح آمریکایی]
distance (perception – reaction)
فاصله درک و پاسخ، مسافت مشاهده و عکسالعمل
distance (preception)
مسافت تشخیص، فاصله ادراک
distance (reaction)
فاصله عکسالعمل، مسافت واکنش
distance (safety)
فاصله ایمنی (فاصله طولی ایمن میان وسایل نقلیه در یک خط عبوری)
distance (shy) [USA]
فاصله میان وسایل نقلیه، فاصله اطمینانبخش از مانع
distance (sight)
فاصله دید
distance (siting)
فاصله استقرار
distance (stopping sight)
مسافت دید توقف، فاصله دید توقف
distance (total stopping)
مسافت توقف کامل، طول ایست کامل
distance (visibility)
مسافت دید، فاصله دید
distance (weaving)
مسافت تداخل، فاصله تداخل، مسافت همبری (راه)
distance between vehicles
فاصله میان وسایل نقلیه
distance gap
فاصله مکانی
distance interval
فاصله مکانی
distance keeping
حفظ فاصله
distance marker
علامت مسافتنما
distance panel
تابلوی مسافتنما
distance sign(s)
تابلو(های) مسافتنما، علایم مسافتنما
distance traveled
مسافت پیموده شده
distance unit
واحد مسافت، واحد فاصله
distillate
شیره، عصاره، اصل و جوهر هر چیزی
distillation
تقطیر، عرقگیری، عرق، عصاره، شیره
distortion
تغییر شکل، اعوجاج، کجشدگی، پیچیدگی، واپیچیدگی
distress
خرابی، فرسودگی، درد، رنج، عذاب، نگرانی، مایه رنج، گرفتاری
distress (degree of)
میزان خرابی
distress (surface)
خرابی سطحی
distress condition
وضعیت خرابی، حالت خرابی
distress mechanism
مکانیسم خرابی
distress model
مدل خرابی
distress rating
دستهبندی خرابی
distressed
رنجدیده، ناراحت، غمانگیز، فقیر، تنگدست
صفحه 153 از 556