در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

disabled a/

ازکارافتاده، ناتوان، معلول، ناقص، بدون صلاحیت (حقوقی)

disabled person

فرد ناتوان، فرد معلول، فرد ازکارافتاده، فرد بی‌صلاحیت (حقوقی)

disadvantage

اشکال، گرفتاری، وضعیت نامطلوب، وضعیت نامساعد، نقطه ضعف، ضعف، عیب، نقص، ضرر، زیان، خسارت

disaster

فاجعه، مصیبت، بلا، واقعه ناگوار

disc (parking)

برچسب پارکینگ، کارت نشان‌دهنده مدت زمان توقف

disc drive

دیسک‌خوان، گرداننده دیسک

discipline

انضباط، نظم، نظم و ترتیب، روش، مقررات، قواعد، شاخه، رشته

discomfort

ناراحتی، رنج، زحمت، درد، سختی، احساس ناراحتی، مایه زحمت، مایه دردسر، مایه ناراحتی

discomfort noise level

سطح مزاحمت سروصدا، آستانه دردناکی صوت، سطح مزاحمت صوتی

discontinuity

ناپیوستگی، انفصال، عدم پیوستگی، گسستگی، وقفه، شکاف

discount

تخفیف، کسر، کاهش، تنزیل، کم کردن، تخفیف دادن

صفحه  151  از  556