در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

designate

تعیین شده، معرفی شده، نامزدشده، تعیین کردن، مشخص‌کردن، درنظرگرفتن، انتخاب کردن، برگزیدن

designated lane

خط عبوری معین شده، مسیر درنظرگرفته شده، مسیر مشخص شده، خط عبوری تخصیص داده شده

designated parking

پارکینگ تخصیص داده شده، توقفگاه اختصاص یافته

designation

معرفی، انتخاب، تخصیص، تعیین، انتصاب، معرفی

desirable

مطلوب، خواستنی، پسندیده، دلخواه

desire

میل، کشش، طلب، خواست، علاقه، تمایل، گزارش، درخواست، تقاضا، خواستن، درخواست کردن،‌ تقاضا کردن

desk

میز تحریر، میز کار، صندوق (فروشگاه، رستوران)، پذیرش، اطلاعات (هتل، فرودگاه)

desk (cash)

صندوق (مغازه، رستوران)، باجه (بانک، سینما)

destressing

کاهش فشار، تقلیل فشار، تنش‌زدایی

destruction

ویران‌سازی، تخریب، انهدام، ویرانی، خرابی، تباهی، خراب‌کردن، نابود کردن

detachable a/

قابل انفصال، جداشدنی، قابل تفکیک، قابل جدا کردن

detached

جدا، سوا، مجزا (بخش، قسمت)، بی‌طرفانه، مستقل (رفتار، عقیده)، جدا افتاده، تنها

detached house

خانه دورباز، خانه چهارطرف باز، عمارت کلاه‌فرنگی

detail

جزء، جزئیات، شاخ و برگ، تفصیل، شرح، تفصیل دادن، شرح دادن،‌ بسط دادن، مشروج گفتن، جزء به جزء گفتن

detailed

مفصل، تفصیلی، مشروح، پر از جزییات، مبسوط، جامع

detect

کشف کردن، پیدا کردن، ‌شناسایی کردن، تشخیص دادن، تمیز دادن

detecting

آشکارسازی، پیدا کردن، آشکار کردن، شناسایی کردن

detection

کشف، شناسایی، تشخیص، آشکارسازی، نمایان‌سازی

صفحه  144  از  556