در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

demarcate

علامت‌گذاری کردن، نشان‌گذاردن، مرز مشخص کردن، جدا کردن، متمایز کردن

demarcated lane

خط عبوری متمایزشده، خط عبوری مشخص شده

demarcation

تعیین حدود، نشانه‌گذاری، مرزنمایی، مرزبندی، جداسازی، تمایز

demographic a/

مربوط به جمعیت‌شناسی، جمعیتی، مربوط به جمعیت

demography

علم جمعیت‌شناسی، جمعیت‌نگاری

demolition

ویران‌سازی، انهدام، تخریب

demonstration

اثبات، استدلال، برهان، توضیح، شرح، نمایش، به نمایش گذاردن، نشان دادن

demurrage

جریمه دیرکرد، کرایه معطلی، هزینه تأخیربارگیری، هزینه تأخیر تخلیه، جریمه عدم تخلیه

dense

غلیظ، انبوه، متراکم، فشرده

densely

به طور متراکم، فشرده، به شدت، بسیار

densitometer

غلظت‌سنج، نور چگالی‌سنج، تاری‌سنج، چگالی‌سنج*

density

غلظت، تراکم، انبوهی، فشردگی، چگالی‌، جرم مخصوص

صفحه  140  از  556