در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
deficit (budget)
کسری بودجه
definition
تعریف، شرح، وصف، توصیف، تعیین، روشنی، صراحت، وضوح، مشخص بودن
definitive
قطعی، نهایی، مشخص کننده، روشنگر، دقیق
deflated a/
تهی از باد، کم باد، پنچر
deflection
افت، خمیدگی، تغییر شکل خمشی (سازه)، انحراف (نقشهبرداری)
deflection (radius of curvature of)
شعاع انحنای افتوخیز
deflection curve
منحنی افت (سازه)، منحنی خیز (تیر)
deflection [lantern]
انکسار نور، شکست نور
deflectograph
دستگاهی که میزان انحراف را ثبت میکند، افتوخیزنگار
deflectograph survey
برداشت توسط افتوخیزنگار
deflectometer
افتوخیزسنج، خیزسنج
deflectometer (falling weight)
دستگاه افتوخیزسنج ضربهای (FWD)
deforestation
جنگلزدایی، تخریب جنگل
deform
تغییر شکل دادن، از شکل انداختن
deformabilily
تغییر شکلپذیری، قابلیت تغییر شکل
deformable safety barrier
حفاظ ایمنی انعطافپذیر، حفاظ ایمنی شکلپذیر
deformation
تغییر شکل
deformation (bucking)
تغییر شکل کمانشی
deformation (creep)
تغییر شکل خزشی
deformation (elastic)
تغییر شکل ارتجاعی
deformation (fatigue)
تغییر شکل ناشی از خستگی
deformation (irreversible)
تغییر شکل برگشتناپذیر
deformation (nonreversible)
تغییر شکل غیر قابل برگشت
deformation (pavement)
تغییر شکل روسازی
deformation (permanent)
تغییر شکل دایمی
deformation (plastic)
تغییر شکل خمیری
deformation (recoverable)
تغییر شکل برگشتپذیر، تغییر شکل قابل برگشت
deformation (reversible)
تغییر شکل برگشتپذیر
deformation (structural)
تغییر شکل سازهای
deformation (vehicle)
تغییر شکل وسیله نقلیه
deformation behaviour
رفتار تغییر شکل
deformation energy
انرژی تغییر شکل
deformation patten
الگوی تغییر شکل
deformation resistance
مقاومت در برابر تغییر شکل
deformed bar
میلگرد آجدار، میلگرد تابیده
deformed state
حالت بعد از تغییر شکل، حالت تغییریافته
deformed strips [concrete]
نوارهای آجدار، تسمههای آجدار (تغییر شکلیافته) [بتن]
defraud v/
کلاهبرداری کردن، تقلب کردن
defrauder
کلاهبردار، متقلب
defrosting
یخ چیزی را آب کردن، یخزدایی
degeneration
فساد، تباهی، انحطاط، زوال
degree
مرحله، درجه، مقام، رتبه، منزلت، پایه، موقعیت اجتماعی
degree (first)
رتبه اول، درجه اول
degree (honorary)
درجه افتخاری، رتبه افتخاری
degree (second)
درجه دوم (مثلاً در مورد سوختگی یا قتل)
degree of accuracy
درجه دقت، میزان دقت
degree of annoyance
میزان ناراحتی، درجه مزاحمت
degree of curvature
درجه انحنا، میزان انحنا
صفحه 138 از 556