در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
credit restriction
محدودیت اعتبار
credit sale
فروش اعتباری
creditor
بستانکار، طلبکار، وامدهنده، اعتباردهنده
creep
خزش، وارفتگی بتن، لغزش سطحی، خزیدن، چهار دست و پا رفتن
creep (cattle)
چهارپایان اهلی
creep deformation
تغییر شکل خزشی
creep of concrete
خزش بتن
creep test
آزمایش خزش
crescent
هلالی، هلالی شکل، میدانگاهی، نیمفلکه، دور برگردان
crest
نقطه اوج، اوج، قله، نوک، خط رأس، ستیغ، کاکل (شیروانی)
crest curve [USA]
قوس گنبدی [اصطلاح آمریکایی]
crew
خدمه، کارکنان (کشتی، هواپیما، قطار و ...)
crib
چوببندی، تیربست (معماری)، شبکه تیربست زیرپی، صندوقه تیربست (پیسازی)
crime
جرم، جنایت، قانونشکنی، خطا، تقصیر
crime deterrent
جُرمکاه
criminal a/
جنایی، خلاف اخلاق، جنایتکارانه، تبهکارانه
criminal code
قانون جزایی
criminal law
حقوق جزا، حقوق جنایی
criminal offence
تخلف جزایی
crisis
بحران، مرحله بحرانی، موقع حساس، نقطه عطف
crisis (economic)
بحران اقتصادی
criteria
معیار، ملاک، ضابطه، میزان، مقیاس
criteria (ultimate)
معیار نهایی، معیار حدی
criterion (design)
معیار طراحی، ضابطه طراحی
criterion (ranking)
معیار طبقهبندی، ملاک ردهبندی
critical a/
بحرانی، حاد، حساس، سخت، خطرناک
critical concentration
غلظت بحرانی
critical density
چگالی بحرانی، تراکم بحرانی
critical gap
فاصله بحرانی
critical length of grade
طول شیب بحرانی
critical load
بار بحرانی (سازه)
critical path method
روش مسیر بحرانی (زمانبندی پروژه)
critical stage
فاز بحرانی
critical value
مقدار بحرانی، ارزش بحرانی
cross
صلیب، ضربدر، علامت جمع، عبور، قطع، گذشتن، گذر، چهارراه، از وسط گذشتن، عبور کردن، رد شدن
cross (red)
صلیب سرخ
cross (Saint Andrew ’s)
علامت نشاندهنده تقاطع راه با راهآهن
Cross border lease
لیزینگ مرز گذر
cross profile
پروفیل عرضی، نیمرخ عرضی
cross section
مقطع عرضی، برش عرضی، نیمرخ عرضی
cross section (standard)
مقطع عرضی استاندارد، برش عرضی تیپ (نمونه)
cross slope [USA]
شیب عرضی [اصطلاح آمریکایی]
cross street
خیابان همبر
cross the carriageway lv/
عبور کردن از عرض سوارهرو
cross traffic
ترافیک متقاطع
cross tunnel
دالان اتصال، تونل عرضی، تونل خدماتی، تونل اتصالی
cross walk
گذرگاه عابر پیاده
cross – country vehicle
وسیله نقلیه چند منظوره، وسیله نقلیه کوهستانی یا صحرایی
صفحه 127 از 556