در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

councilor

عضو شورا، عضو انجمن، عضو هیأت

count

شمارش، محاسبه، حساب، شمردن، شماره، تعداد، اهمیت، توجه، شمارش کردن، حساب کردن، به حساب‌ آوردن، منظور داشتن، اهمیت داشتن، ارزش داشتن

count (slip road)

شمارش ترافیک در دسترسی‌های ورودی و خروجی

counter

اندازه‌گیر، دستگاه شمارش، شمارشگر، کنتور

counterbalance

وزنه تعادل، عامل تعادل، عامل توازن، نیروی تعادل، نیروی توازن، موازنه برقرار کردن، تعادل ایجاد کردن

country

کشور، مملکت، میهن، وطن، سرزمین، مردم کشور، ملت، روستا، ده، روستایی، ناحیه، منطقه

صفحه  123  از  556