در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

converging

همگرا، متقارب، به هم نزدیک شونده

conversation

مکالمه، مذاکره، گفتگو، گفت و شنود

conversion

تبدیل، تغییر، برگردان، واگرد

convex a/

محدب، کوژ، برآمده، برجسته

convexity

تحدب، کوژی، برآمدگی، برجستگی

convey v/

حمل کردن، ترابری کردن (کالا، مسافر)، انتقال دادن (مایعات، گازها)، واگذار کردن، منتقل کردن (ملک)

conveyance

انتقال، نقل، حمل، واگذاری، سند انتقال

conveyor

انتقال‌دهنده، رساننده، واگذارکننده، منتقل کننده، ترابر، نقاله، تسمه نقاله

convoy

اسکورت، همراهی، مشایعت، بدرقه، گروه محافظ، کاروان دریایی (دریانوردی)، اسکورت کردن، همراهی کردن

coolant

سردکننده، خنک‌کننده، خنک کن

cooling

سرمایش، خنک‌سازی، سرد کردن، خنک‌کننده

cooperation

همکاری، تعاون، همیاری، تشریک مساعی، مساعدت، کمک

cooperative

تعاونی، کمک‌کار، دستگیر، مشترک، جمعی

coordinate

مختصات، همپایه، هم‌مرتبه، هم‌تراز، هماهنگ، هماهنگ‌کردن، متناسب ساختن، منظم کردن

«‹ ۱۱۷  ۱۱۸  ۱۱۹ ۱۲۰ ›»
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۱۹ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰