در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

compress

به هم فشردن، فشردن، متراکم کردن

compressibility

قابلیت فشردگی، قابلیت تراکم، تراکم‌پذیری

compromise

توافق، مصالحه، سازش، حد وسط، بینابین، مصالحه کردن، چشم‌پوشی کردن

compulsory cycle track

مسیر اجباری مخصوص دوچرخه و موتورسیکلت، مسیر اجباری ویژه وسایل نقلیه دوچرخ

compulsory cycle track sign

تابلوی تعیین مسیر اجباری دوچرخه و موتورسیکلت، تابلوی تعیین مسیر اجباری وسایل نقلیه دوچرخ

computation

محاسبه، حساب، تخمین، برآورد

compute v/

محاسبه‌کردن، حساب کردن، تخمین‌زدن، برآورد کردن

computer (on – board)

کامپیوتر نصب شده (درون وسیله نقلیه)، کامپیوتر درون وسیله‌ای

صفحه  107  از  556