commission کمیسیون، هیأت، کمیته، مأموریت، نمایندگی، اختیار، سفارش، حکم، فرمان، مأموریت دادن، نمایندگی دادن
commitment واگذاری، سپردن، تسلیم، تحویل، مسؤولیت، تعهد، تقبل، عهد، پیمان، حکم توقیف، ارجاع به کمیسیون
common a/ مشترک، اشتراکی، عمومی، همگانی، فراگیر، معمولی، عادی، متعارف، متداول، هر روزه، رایج، ساده، ابتدایی
communicate v/ ارتباط برقرار کردن، تماس گرفتن، ارتباط داشتن، منتقل کردن، انتقال دادن، اطلاع دادن، رساندن (پیام، اطلاعات)