در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

commission

کمیسیون، هیأت، کمیته، مأموریت، نمایندگی، اختیار، سفارش، حکم، فرمان، مأموریت دادن، نمایندگی دادن

commissioner

عضو کمیسیون، عضو هیأت، عضو کمیته، مأمور، نماینده

commit

مرتکب شدن، جرم کردن، خلاف کردن

commitment

واگذاری، سپردن، تسلیم، تحویل، مسؤولیت، تعهد، تقبل، عهد، پیمان، حکم توقیف، ارجاع به کمیسیون

common a/

مشترک، اشتراکی، عمومی، همگانی، فراگیر، معمولی، عادی، متعارف، متداول، هر روزه، رایج، ساده، ابتدایی

communicate v/

ارتباط برقرار کردن، تماس گرفتن، ارتباط داشتن، منتقل کردن، انتقال دادن، اطلاع دادن، رساندن (پیام، اطلاعات)

communication

انتقال، رساندن، ارتباط، رابطه، تماس، اطلاع، اطلاعیه، وسیله ارتباط

communiqué

بیانیه، ابلاغیه، اعلامیه رسمی

community

اجتماع، جامعه، جمعیت، اقلیت، اشتراک، وحدت

«‹ ۱۰۱  ۱۰۲  ۱۰۳ ۱۰۴ ›»
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۰۳ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰