در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

colouring

رنگ‌آمیزی، شیوه رنگ‌آمیزی، رنگ‌بندی، ماده رنگی، رنگ

column

ستون (سازه)، ریز، ردیف (اعداد)، صف، خط

combination

ترکیب، آمیختن، تلفیق، اختلاط

combine

ترکیب کردن، تلفیق کردن، همراه کردن، به هم پیوستن، یکی شدن، ملحق شدن

comfort

راحتی، آسایش، ‌رفاه، ‌مایه آرامش، وسیله آرامش، دلداری دادن، آرامش دادن، تسکین دادن

command [USA]

دستور، فرمان، حکم، امر، فرماندهی، حاکمیت، سلطه، تسلط، فرمان دادن، دستوردادن، امر کردن، تحت اختیار خود داشتن [اصطلاح آمریکایی]

commence

آغازکردن، ابتدا کردن، شروع کردن

commerce

تجارت، بازرگانی، دادوستد

commercial a/

تجاری، بازرگانی، تجارتی، اقتصادی، مقرون به صرفه

صفحه  102  از  556