در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

serve

خدمت کردن، کار کردن، انجام وظیفه کردن، پذیرایی کردن، راه انداختن، تجهیز کردن، رفتار کردن، سپری کردن، صرف کردن

service

خدمت، سرویس، کار، انجام وظیفه، سیستم خدمات (عمومی)، خدمات شهری، اتوبوس، قطار، رسیدگی، تعمیر، سرویس کردن، رسیدگی کردن، تعمیر کردن، نیازها را تأمین کردن، سرویس دادن

service facilities

تسهیلات خدماتی، تأسیسات خدماتی،‌ تأسیسات رفاهی

صفحه  569  از  741