satisfaction رضایت، رضایت خاطر، خرسندی، خشنودی، برآوردن، رفع، موجب رضایت، اسباب رضایت، پاسخ مقتضی، جبران، تلاقی، تأدیه، بازپرداخت (قرض)
satisfy راضی کردن، خشنود کردن، برآورده کردن، رفع کردن، قانع کردن، متقاعد کردن، ادا کردن، تأدیه کردن (قرض)
save نجات دادن، رهانیدن، خلاص کردن، مصون داشتن، ذخیره کردن، حفظ کردن، صرفهجویی کردن، پسانداز کردن، پول جمع کردن
saving time (daylight) زمان قراردادی محلی، زمان تابستانی (جلو کشیدن ساعات اداری برای استفاده از روشنایی روز در تابستان)
scale درجهبندی، درجه، مقیاس، دستگاه اندازهگیری، سنجه، رتبه، پایه، ردیف، حد، سطح، میزان، کفه (ترازو)، ترازو