در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
run a programme
اجرای یک برنامه
run off lv/
منحرف شدن، تخلیه شدن، تخلیه کردن، خالی کردن
run off the road
منحرف شدن از جاده
run to spoil
انتقال نخاله حاصل از خاکبرداری به محل دپو
run – of mine material
مصالح در هم معدن
run – on slab
دال واسط، دال اتصال تدریجی، دال انتقال
runaway vehicle
وسیله نقلیه گریزان، خودروی فراری
running
دویدن، نگهداری، اداره، دایمی، مستمر، بیوقفه، پیاپی، متوالی، جاری، روان، روشن (ماشین)
running (red)
عبور از (چراغ) قرمز، گذشتن از (چراغ) قرمز
running cost
هزینه بهرهبرداری، هزینه متغیر، هزینه جاری
running expense
هزینه جاری، هزینه استفاده
running light
چراغ حرکت وسیله نقلیه
running out of petrol
تمام شدن بنزین
running phase
مرحله حرکت، فاز حرکت
running sand
ماسه روان
running speed
سرعت حرکت
running stage
مرحله اجرایی، فاز اجرایی
running surface
سطح حرکتی
running time
مدت حرکت
runoff
روانآب، جریان سطح، آبدوی (هیدرولوژی)
runoff coefficient
ضریب جریان سطحی، ضریب روانآب
runway
باند پرواز
runway (airfield)
باند فرودگاه
runway capacity
ظرفیت باند (فرودگاه)
runway marking
خطکشی باند (فرودگاه)
runway pavement
روسازی باند (فرودگاه)
runway width
عرض باند (فرودگاه)
rupture
گسیختگی، شکستگی، بازشدگی، ترک، گسل، شکاف، نقض، پاره شدن، شکستن، قطع شدن، گسیختن
rupture limit
حد گسیختگی
rupture load
بار گسیختگی
rupture member
عضو گسیختنی
rupture modulus
ضریب گسیختگی
rural a/
برونشهری، خارج شهر، روستایی، (مربوط به) روستا، (مربوط به) حومه، محلی، ولایتی، شهرستانی
rural area
منطقه برون شهری، منطقه روستایی
rural development
توسعه برون شهری، توسعه روستایی
rural district
ناحیه برون شهری، منطقه برون شهری، ناحیه روستایی، بخش روستایی
صفحه 552 از 741