در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

run off lv/

منحرف شدن، تخلیه شدن، تخلیه کردن، خالی کردن

run to spoil

انتقال نخاله حاصل از خاکبرداری به محل دپو

run – on slab

دال واسط، دال اتصال تدریجی، دال انتقال

running

دویدن، نگهداری، اداره، دایمی، مستمر، بی‌وقفه، پیاپی، متوالی، جاری، روان، روشن (ماشین)

running (red)

عبور از (چراغ) قرمز، گذشتن از (چراغ) قرمز

running cost

هزینه بهره‌برداری، هزینه متغیر، هزینه جاری

runoff

روان‌آب، جریان سطح، آبدوی (هیدرولوژی)

rupture

گسیختگی، شکستگی، بازشدگی، ترک، گسل، شکاف، نقض، پاره شدن، شکستن، قطع شدن، گسیختن

rural a/

برون‌شهری، خارج شهر، روستایی، (مربوط به) روستا، (مربوط به) حومه، محلی، ولایتی، شهرستانی

rural area

منطقه برون شهری، منطقه روستایی

rural district

ناحیه برون شهری، منطقه برون شهری، ناحیه روستایی، بخش روستایی

« ۵۵۰  ۵۵۱  ۵۵۲ ۵۵۳ »
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۵۵۲ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰