در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

rigid

خشک، سفت، سخت، انعطاف‌ناپذیر، صلب، محکم، استوار، ثابت، جدی، سختگیر، مقرراتی

rim

لبه، دوره، حاشیه، کناره، زهوار،‌ دیواره، طوقه (چرخ)، لبه‌دار کردن، حاشیه کشیدن دور چیزی

rime

یخ‌بست، برفک، شبنم یخ‌زده

ring

حلقه، انگشتر، گروه، محفل، دایره، شبکه، دسته، زنگ، طنین، حلقه زدن، احاطه کردن، زنگ زدن، صدا کردن، به صدا در آوردن، تلفن کردن، تلفن زدن

ring road

راه کمربندی، جاده کمربندی

rip v/

شکافتن، بریدن، پاره شدن، شخم زدن

ripper

ماشین شخم‌زن، ریپر، خیش

ripping

(عمل) کندن، (عمل) شخم زدن

ripple

موج خفیف،‌ موج ملایم، ناصافی، موج، موج زدن، مواج بودن، موج‌دار شدن، چین‌دار شدن، موج‌دار کردن، موج انداختن، چین انداختن

riprap

پوشش سنگریزه، پوشش سنگچین (خاکریز)

rise

خیز (قوس، تاق)، قد پا (پله)، صعود، منشأ، سرچشمه، ظهور، پیدایش، ترقی، ارتقا، افزایش، سربالایی، تپه، اضافه حقوق،‌ بالا رفتن، افزایش پیدا کردن، رو به افزایش بودن، شدت یافتن، بلند شدن، پراکنده شدن، ترقی کردن، پیشرفت کردن، سربالایی رفتن، شیب پیدا کردن

صفحه  535  از  741