riding سوار، سواره، سواری، سفری، اسبسواری، سوارکاری، بخش، بلوک (در بریتانیا)، حوزه انتخابی (در کانادا)
right خوب، صحیح، درست، محق، برحق، راست، دقیق، مناسب، شایسته، بیعیب، بینقص، واقعی، حسابی، کامل، قائمه (زاویه)، کاملاً، دقیقاً، مستقیماً، بلافاصله، فوری، به طرف دست راست، به سمت راست، حق، اختیار، صاف کردن، به حالت عادی برگرداندن، کنترل کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، جبران کردن