در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

restructure

سازمان تازه دادن، دوباره سازمان دادن، ساختار را تغییر دادن، دگرگون کردن

result

نتیجه، حاصل، اثر، فایده

resumption

از سرگیری، ادامه، شروع دوباره

retail

خرده‌فروشی، فروش جزیی، فروش، (مربوط به) خرده‌فروشی، به صورت جزیی، جزیی، جزیی فروخته شدن، جزیی فروختن، خرده‌فروشی کردن، نقل کردن، شرح دادن، بازگو کردن

retail trade

تجارت خرده‌فروشی، بازرگانی خرده‌فروشی

retain

حفظ کردن، نگه‌داشتن، به خاطر سپردن، سر کردن، مانع شدن

retainer

وسیله نگهدارنده، حامل، ضامن، بازدار، نگهدار، حق‌العمل دایمی

retard

کند کردن، آهسته کردن، وقفه ایجاد کردن، به تأخیر انداختن، به تعویق انداختن، مانع ایجاد کردن

صفحه  530  از  741