در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

request

تقاضا، درخواست، خواهش، استدعا، درخواست کردن، استدعا کردن، تقاضا کردن، خواهش کردن

request stop

ایستگاه فرعی که قطار تنها در صورتی در آن توقف می‌کند که مسافر قصد سوار یا پیاده شدن داشته باشد

require

نیاز داشتن، احتیاج داشتن، خواستن، ایجاب کردن، لازم داشتن، مقرر داشتن، ملزم کردن، مجبور کردن، وادار کردن

requirement

احتیاج، نیاز، ضرورت، لزوم، درخواست، تقاضا

reroute

تغییر مسیر دادن، به مسیر انحرافی هدایت کردن، از مسیر دیگری فرستادن

reschedule

زمان (برنامه و ...) را عوض کردن، به وقت دیگری موکول کردن، مهلت را تجدید کردن، استمهال کردن

rescue

نجات، رهایی، خلاصی، عملیات نجات، نجات دادن، رها کردن، رهانیدن، خلاص کردن

research

تحقیق، پژوهش، بررسی، جستجو، تحقیقاتی، پژوهشی، تحقیق کردن، پژوهش کردن

« ۵۲۳  ۵۲۴  ۵۲۵ ۵۲۶ »
۳۶ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۵۲۵ از ۷۴۱ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰