در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

radar

رادار، راداری، (مربوط به) رادار

radar gun

رادار دستی، رادار تفنگی

radial

شعاعی، پرتوی، ستاره‌ای

radiant

تابان، تابنده، تشعشع، تابناک، درخشنده، درخشان، پر تلألؤ، باطراوت، بشاش، تابشی (فیزیک)

radiate

پراکندن، ساطع کردن، تاباندن، بیرون دادن، پخش کردن، تابیدن، ساطع شدن، پخش شدن

radiation

تشعشع، تابش، انرژی تابشی، پرتو، پرتوافکنی، اشعه، برداشت شعاعی (نقشه‌برداری)

radio

رادیو، (دستگاه) بی‌سیم، رادیویی، (مربوط به) رادیو، (مربوط به) بی‌سیم، بی‌سیم زدن، با بی‌سیم فرستادن، رادیویی خبر دادن

صفحه  503  از  741